![]() |
![]() |
|
| نامه هائی به پسرانم |
|
پسر نازنينم،شيرينم،عسلم
كم كم زمان آن مي رسدكه لباس دوسالگي به تن بپوشي ودو شمع فوت كني وزندگي در سال جديدت را جشن بگيري.يكسال گذشت و تو قد كشيدي و شيرينتر از وشيطان تر از قبل شدي.كلمات وجملات بيشتري را مي فهمي و عشق تو بيشتر و بيشتر از قبل شده است. عزيز نازنينم،به تو نگاه مي كنم وزندگي را ،عشق را وخداوندرا در بند بند وجودت ودر چشمان روشنت مي بينم.ظرافت وقدرت خداوند را در حركات دلبرانه ات لمس مي كنم و لطف خدارادر گرماي دستان كوچكت احساس مي كنم.چون غنچه نورسته اي هستي كه هر روز شكوفاتر مي گردي ومن هر روز بيشتر از قبل به تو وابسته مي شوم.تو وبرادرت دو مرغ عشق كوچك زيبائيد.به همان كوچكي و دوست داشتني.از اينكه مال من وزندگي ومنيد، به خود مي بالم.از داشتن شما احساس غروري مضاعف در خود مي كنم وميخواهم آنقدر زنده باشم تا بالندگي شما را ببينم. آرتاي نازينم، ورود تو را به سومين سال زندگيت تبريك مي گويم.از خدا بهترينها را برايت آرزو دارم.اميدوارم بتوانم در حد توان بهترينها را براي تو وبرادرت فراهم كنم و هميشه از ما به عنوان مادر وپدر خوب و نمونه ياد كنيد. دلبندم،تولدت مبارك. به اميد سالهاي سال زندگي شادو پاك. دوستت دارم....مادر |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 11:29 توسط مامانی |
|
|
من مثل ماهي تشنه تو مثل آبي و دريا من مثل گلدون خالي ولي تو يك گل زيبا منو بشناس كه هميشه غصه دوريتو دارم ولي هروزو به عشقت زوركي دووم ميارم پسر گلم، عزيز نازنينم: آرياي مهربونم... فقط چند روز تا تولد 5سالگيت مونده و تو يه ماهه از من دوري. دلم برات تنگ شده. براي سروصدات،براي خنديدنات وبراي حرفاي شيرينت. تو رفتي خونه مادرجونوپدرجون . خوشحالم كه بهت خوش مي گذره. عزيز كوچك من: پائيز امسال با همه قشنگيش داره ماه آخرشو مي گذرونه. امسال مثل سالي كه تو به دنيا اومدي ،4آذر چهارشنبه است .روزي كه تو چشماي نازوقشنگتو به دنيا پراز هياهوي ما باز كردي. عزيزم:شنيدم هركيو ديدي براي تولدت دعوت كردي.به همه هم گفتي چهارشنبه آذر دعوتن. فدات بشم دلم مي خواست كنارم بودي وتو بغلم محكم فشارت مي دادم و بهت مي فهموندم كه چقدر عاشقتم. كه چقدر نفسمو عمرمي. كوچولوي من: 5سالت تمومه و تو پا به 6سال مي ذاري و به قول خودت ديگه بزرگ شدي. خيلي چيزا رو مي فهمي و خيلي خيلي مهربوني. از خدا مي خوام وقتي تولد100سالگيتوجشن مي گيري همين طور سالمو سلامتو پاك باشي. اميدوارم وقتي به پشت سرت نگاه مي كني يه دنيا خاطرات خوب به جا گذاشته باشي. گل من ،عشقم،نفسم: برات آرزوي لحظه هاي پر از محبتوشادي دارم.از خدا مي خوام هيچوقت تنهات نذاره.عزيزم دوستت دارم.به اندازه همه عشق مادرانه كه حتي تصورش برات غير ممكنه. ميوه عمرم :تولـــــــــــــــــــــــدت مبــــــــــــــــــــــــــــــــارك. الهي ساليان سال به خوشي زندگي كني. هر لحظه و هر جا كه هستي و باشي به ياد داشته باش كه قلب من با توئه و همه توانمو برات مي ذارم. دوستت دارم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 8:50 توسط مامانی |
|
|
شکوفه های گیلاسم ،سلام گلای نازم سلام مادروعشقشو بپذیرید.دوست دارم بشینمو درست وحسابی باهاتون حرف بزنم.اما نمی شه.شما دو نفر آروم نشستنو بلد نیستید. برای همین هم بعد از مدتها براتون می نویسم تا شاید وقتی در آینده این نوشته ها رو دونفری می خونید،یادتون بیاد پشت هر کلمه ای که می نویسم دنیایی از عشقو آرزو پنهانه. عزیزای دل من خیلی طول می کشه تا شمادوتا بزرگ بشیدومن به قدوبالای شما نگاه کنمو هی به خاطر شما و داشتنتون خدارو شکر کنم. اما من هر روز فرسوده ترو خسته تر از روز قبل می شم و تا به خودم بیام باید بین تارهای سفید موهام دنبال یه تار سیاه بگردم. دوست دارم واز صمیم قلب آرزو می کنم که سیاهی موهامو به مفت نداده باشم وشما دو تا به بهترین وجه ممکن زندگی بکنید .دلم می خواد وقتی به پشت سرم نگاه می کنم،یه دنیا یادگاری های ارزشمند براتون به جا گذاشته باشم. آریاجونم امروز دقیقاتو 4سالو 8ماهو 9روز داری وتو آرتا ی کوچولوی من 1سالو 5ماهو16روز. چشم به هم بزنید بزرگ شدیدو از این همه شیطنتها فقط عشقو مهربونیه که به امید خدا بین شما می مونه. پسرای عزیزم من همه چیزی که همیشه از شما می خوام احترامه.چه امروز ،چه فردا وفرداها تا آخرین روز عمرم. فقط احترام و اینکه در هیچ شرایطی غرور منو نشکنید. دوستتون دارم قد ستاره ها و قد همه مهربونیهای خدا. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 19:19 توسط مامانی |
|
|
شیشه عطر بهار لب دیوار شکست...وهوا پر شد از بوی خدا....این همه آیت اوست
دیدنش آسان است...سخت آن است که نبینی اورا.................... بهار بهانه ای است برای آغاز و آغاز بهانه ای است برای زیستن......در شروع یک سال جدید هرروزتان را بهاری آرزو می کنم. امیدوارم در سایه خدای مهربان بهترین لحظه ها را در کنار آنها که دوستشان دارید و در کمال صحت و سلامت و شادی سپری کنید. پسران گلم آریا وآرتای نازنینم از خدای بزرگ می خواهم که همیشه لبهایتان خندان ودلهایتان لبریز شادی و مهربانی و دستان کوچکتان پر از گرمای محبت و چشمان قشنگتان خانه صفا و عطوفت باشد . دوستتان داشتم....دارم و خواهم داشت ....تا ابد...تا همیشه.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 11:25 توسط مامانی |
|
|
هرگز نومیدوار از فراز صخره های سخت زندگی اینده را نظاره مکن. با ایمان به توان خویش از ان میانه راهی بگشا به دنیای زیبای فرداها....و بدان که در امتداد هر راه که برمی گزینی همواره دشواری در کمین است....که زندگی اگر نام اسانی داشت ،دیگر بر زمین،تلاش معنای خویش را از دست می داد و در اسمان رنگین کمان........
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 14:37 توسط مامانی |
|
|
پسر نازنینم،پسر کوچکم،آرتای نازم یکسال از روزهای زندگیت را گذارندی.امروز قدم در دومین سال زندگیت گذاشتی .فرزندم چشمهای معصوم ونگاه خندانت چنان شور وشوق زندگی را در من برمی انگیزد که بارها وبارهابه تو می نگرم،تورا به خود می فشارم وصورت لطیف توودستهای کوچکت را می بوسم.از عشق به تو لبریزم.چون سادگی ،شیرینی،زیبائی ولطافت درتوجمع شده ومن از خدا می خواهم تو را در راهی قرار دهد که هیچکدام از این صفات در تو کمرنگ نگردد. کوچولوی من چشمهای روشنت پر از شور زندگی است.تازه آموختی که راه بروی.تجربه جدیدی که برایت خسته کننده نیست.بارهاوبارها می افتی اما به سرعت برمی خیزی ودوباره قدم برمی داری......می خواهم در زندگیت هرگاه به مشکلی بر خورد کردی،این روزها را به خاطر بیاوری.از شکست نهراسی،فکر نکنی دنیا به آخر رسیده است. .من از تمام این لحظات قشنگ برای تو عکس وفیلم به یادگار می گذارم تا با دیدن آنهاببینی که بعد از هر شکست،پیروزی در انتظار توست.باید تلاش کنی .نشکنی.ناامید نشوی. عزیز نازم: مرا به خاطر بعضی از محدودیتها ببخش. شاید الان برایت تلخ وناراحت کننده باشد،اما می دانم روزی به خاطر این محدودیتها مرا خواهی بخشید وخواهی فهمید که عشق به تو موجب شد ه که کمی محدودیت لازم باشد. ...... پسرکم در زندگی به تاخت برو ولی هرگز نگو:من..تا اگر روزی دست نیازمندی را گرفتی،روح دردمندی راالتیام بخشیدی..ناامیدی را امیدوار کردی،گره کار کسی را باز کردی،محبت را باهمه یکسان تقسیم کردی،به یادآوردی ودوست داشتی.....بدانی که تو،به ابتدای روشنائی قدم گذاشته ای واز این لحظه به بعد هر چه هست:زیبائی،نیکی ولطف است.پس تردید نکن وتا آنجا که نور درون هدایتت می کند،تا آنجا که غباری نیست،تا سپیده دم،همراه نفس های سحرخیز صبح روشنی،به تاخت برو ولحظه ای مکث نکن...حتی لحظه ای.فقط پیش برو....وباز برو....تا تو بخواهی پسرم تولد یکسالگیت مبارک.امیدوارم تولد 120سالگیتو جشن بگیری. همیشه به یاد داشته باش :چه باشم وچه نباشم،چه در کنارت ویادور از تو باشم...با همه وجودم عاشقانه دوستت دارم و قلبم برای تو می تپد... کوچولوی من تولدت مبارک...به آرتای عزیزم به مناسبت 27بهمن1387
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 17:52 توسط مامانی |
|
|
هر کودک با این پیغام به دنیا می آید که: خدا هنوز از انسان ناامید نشده است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 17:21 توسط مامانی |
|
|
پسران قشنگم:
این نامه را زمانی می نویسم که هر دوی شما در بستر خویش آرام به خواب رفته اید. حال که هر دو پا به این دنیا گذاشته اید،ترس تمام وجود مرا فرا گرفته است.صادقانه اعتراف می کنم:می ترسم از اینکه نتوانم آنگونه که باید برایتان مادری کنم.آنگونه که باید زندگیتان را زینت دهم...هردو پا به این جهان گذاشتید ،پاک و مقدس ..همچون فرشتگان خداوند...آمدید و همه هستی وعشق مرا از آن خود کردید.شما زندگی مارا دگرگون کردید.هردو در فصلهای سرد خدا متولد شدید...اما من سرما را دوست دارم، همیشه خاطرات کودکی ام را لای همین سرماهاو زیر باران جستجو می کنم.خاطرات کهنه،اما شیرین خردسالی وکودکی ونوجوانی. سالهای پر از عطر بنفشه های وحشی ،پر از طعم برف وشیره...پر از صداقت کودکانه. .. امیدوارم تا هستید سلامت و شاداب و مهربان باشید..از خدای مهربان به خاطر شما خوشحالم. عاشق هردوی شما.....مامانی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 23:56 توسط مامانی |
|
|
در مهمانی خورشید،در برگریزان پائیز،در نگاه اشک آلود ابرها،در تراوش عطر یاس و در صداقت همه گلبرگها......ای بهترینم،ای عزیز نازنینم و ای مهربان کوچک ترا انتظار می کشم.گوئی سالیانی است ترا می شناسم و سالهاست در من می جوشی.عزیزم:من لحظه ها را می شمارم به امید ورود تو به جمع کوچکمان.می دانم ورود تو شادی بخش است وپر از برکت وعشق. تو پاکی و پاکیت یادآور عشق است. عشق عمیقی به تو دارم وبا هر حرکتت همه وجودم غرق شادی می شود.دلم برایت تنگ شده . برای در آغوش کشیدن،بوئیدن وبوسیدن و نوازش کردن تو. مهربانم:جوشش تو در درونم به من آرامش می بخشد ومن خدا را به خاطر آفرینش تو سپاسگزارم. خدایا تو را سپاس که این موجود دوست داشتنی و کوچک را به ما عطا کردی تا در کنار آریا رونق بخش زندگیمان باشند. دو عشق ،دو پرنده کوچک،دو مهربان دوست داشتنی و دو گل پاک 01/08/86 نازنینم با عشق فراوان منتظرتم (مامانی) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 16:0 توسط مامانی |
|
|
فرزند دلبندم، پسر عزیزم از وجودت شعفی مضاعف در خویش احساس می کنم. طفلکم به انتظارت نشسته ام در این روزهای پایانی فصل تابستان تا در فصل طلائی وزیبای سال ترا به آغوش بکشم. فصلی که عشق من است وتو ای میوه دل من در این فصل متولد خواهی شد.در این فصل که با عطرلطیف باران ،با رنگهای قشنگ و با لطافت هوا جان هر آدمی را می نوازد تو قدم به زندگی من و پدرت خواهی گذاشت واحساسات پاکت را با چشمهای معصومانهات برای ما هدیه می آوری. پسرعزیزتر از جانم، چشمان نگران و منتظر مارا بی پاسخ مگذار.سالم و سلامت پا به این دنیا بگذار و صالح و مهربان باش . کسی که عاشقانه دوستت دارم(مامانی)15/06/83 |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 15:58 توسط مامانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من دوستت دارم. همه زندگیم وهمه روزها وشبهای زندگیم ،هر لحظه از زندگیم براین دوستی شهادت می دهند،شاهد بوده اند وشاهد هستند. آزادی تو مذهب من است....خوشبختی تو عشق من است و آینده توتنها آرزوی من است.........
|
| پیوندهای روزانه |
|
مهربون خواهر آسمونی من مهتاب قشنگم آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته اوّل اسفند 1388 هفته چهارم آبان 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته سوم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 |
| پیوندها |
|
امیرحسین |
|
RSS
|